تبليغاتX
: : سوال و جواب عرفانی : :

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ

دنيا طلبى منشاء تمام مفاسد و گمراهى و انحطاط انسانها در تمام اعصار بشر بود. و غالباً كسانى كه در مقابل دعوت انبياء و ائمه عليهم السّلام مى ايستادند اين خصيصه پست در نهادشان ريشه دوانده بوده است لذا مسئله دنياطلبى بعنوان مانعى جدى براى يك سالك مطرح است حضرتعالى در زمينه اى چه تحليلى و برداشتى داريد؟

 

جواب از امام خمینی :

 

اگر كسى اندكى تاءمل كند در عواقب امر اهل دنيا و عشّاق آن و مفاسدى كه از آنها بروز كرده و ننگهائى كه از آنها به يادگار مانده كه صفحات تاريخ را سياه و ننگين نموده ، كه تمام آن از حبّ جاه و مال و بالجمله حبّ دنيا بوده ، و تفكّر كند در اخبار و آثارى كه از اهل بيت عصمت و طهارت در مذمّت حبّ دنيا وارد شده و مفاسدى كه در دين و دنيا بر آن مترتّب است ، تصديق مى كند كه با هر قيمت هست و با هر فشار و رياضتى ميسور و ممكن باشد قطع اين فساد را از صفحه قلب بكند و اين ظلمت و كدورت را از فضاى دل بركنار كند، لازم است بكند؛ و اين با قدرى اقدام و همّت تا اندازه اى ممكن است . گرچه ترك مطلق از عهده هر كس ساخته نيست ، ولى كم كردن آن و شاخ و برگ آن را زدن بسيار ممكن است بلكه مى توان گفت سهل است .(47)
بايد دانست كه دنياى مذموم در لسان اولياء همان علاقه و حبّ و توجّه به آن است ؛ والاّ اصل عالم مُلك و مشهد شهادت ، كه يكى از مشاهد جمال جميله حقّ است و مهد تربيت اولياء و عرفا و علماء باللّه است و دارالتّكميل نفوس قدسيّه بشريّه و مزرع آخرت است ، از اعزّ مشاهد و منازل است نزد اولياء و اهل معرفت .(48)
بالجمله ، آنچه خار طريق وصول به كمالات و شيطان قاطع الطّريق مقام قرب و وصول است و انسان را از حق منصرف مى كند و از لذّت مناجات با او محروم مى نمايد و قلب را ظلمانى و كدر مى كند، حبّ به دنيا است كه در احاديث شريفه آن را ((راءس كل خطيئه )) و ((مجتمع كلّ معاصى )) شمرده اند.(49)
تعلق به اين عالم طبيعت ، تعلق به اين دنيا، اين اسباب اين مى شود كه انسان را منحط مى كند. ممكن است يك كسى به يك تسبيحى آنقدر تعلق داشته باشد كه يك كس ديگرى به يك سلطنت اين تعلق را داشته باشد، اين اولى بيشتر به دنيا چسبيده است و آن دومى كمتر. سليمان ابن داود هم سلطان بود، سلطانى كه بر همه چيز حكم مى كرد، لكن آن سلطنت يك سلطنتى نبود كه دل سلطان را، دل سليمان ابن داود را به خودش جذب كند. رسول اكرم هم رئيس يك ملت بود و فرمانفرماى ملت بود، لكن اين فرمانفرمايى اينطور نبود كه او را جذب كند به خودش . فرمانفرمايى در تحت سيطره او بود، نه او در تحت سيطره فرمانفرمايى .(50)
مثل براى دنياخواهان
مَثَل ما در اين دنيا، مثل درختى است كه ريشه به زمين بند نموده ، هر چه نورس باشد، زودتر و سهل تر ريشه آن بيرون آيد. و فى المثل اگر درخت احساس درد و سختى مى كرد، هر چه ريشه آن كمتر و سست تر بود، درد و سختى كمتر بود. نونهالى را كه تازه پنجه به زمين بندكرده ، با زور كمى تمام ريشه اش بى زحمت و فشار بيرون آيد، ولى چون سالها بر آن گذشت ، و ريشه هاى آن در اعماق زمين فرو رفت ، و ريشه هاى اصلى و فرعى آن در باطن ارض پنجه افكند و محكم شد، در بيرون آوردن آن محتاج به تيشه و تبر شوند تا ريشه هاى او را قطع كنند و در هم شكنند...
ريشه حب دنيا و نفس - كه به منزله ريشه اصلى است - و فروع آنها از حرص و طمع و حب زن و فرزند و مال و جاه و امثال آن تا در نفس ، نورس و نونهال است ، اگر انسان را بخواهند از آنها جدا كنند و ببرند، زحمتى ندارد، نه فشار عمّال موت و ملائكه اللّه را لازم دارد و نه فشار بر روح و روان انسانى واقع شود...
درخت هر چه بزرگ شود، چند مترى بيشتر از زمين را فرا نگيرد و ريشه ندواند، ولى درخت حب دنيا به تمام پهنا در عالم طبيعت - در ظاهر و باطن - ريشه افكند. ... لهذا از بُن كندن اين درخت را، به سلامت ممكن نيست . انسان با اين محبت در خطرى عظيم است .(51)
چون انسان اين مطلب را دريافت و با عين انصاف و چشم بصيرت به اول و آخر امر خود نظر كرد، بر خود حتم و لازم شمارد كه حتى الامكان اين خار طريق (را) كه اسم آن محبّت و رغبت به دنيا و مال و منال آن است از سر راه سلوك خود بردارد، و اين خطيئه مهلكه را كه راءس هر خطيئه است .(52)
و اُمِّ هر مرض است از خانه قلب خود دور كند و اين خانه را كه منزلگاه محبوب و محل تجلّى مطلوب است از قذارت پاك ، و از جنود ابليس و شرك شيطان تطهير كند و دست غاصبانه ديو پليد را از خانه خدا كوتاه و بتها را از طاق و رواق آن فرو ريزد تا صاحب خانه به منزل خود عنايت پيدا كند و از جلوه هاى خود آن را روشنى دهد.(53)

نوشته شده توسط : : سید هادی : : در پنجشنبه هفتم تیر 1386 |