بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
همانطورى كه حضرتعالى استحضار دارند انسان فى الواقع در محدوده عمر خود عمل مى نمايد و هر كس عمرى مشخص و محدود دارد و قطعاً عامل رستگارى انسان منوط به انجام عمل صالح است ولى بعضاً ديده مى شود كه بعضى از انسانها به جاى انجام عمل صرفاً به رحمت الهى اميد دارند و در واقع با اين ايده و روش دست از عمل برداشته و در انجام اوامر الهى و اطاعت حق تعالى صرفاً به رحمت حق تعالى اميدوارند. استدعا دارد در خصوص ابعاد اين مسئله و استفاده از فرصتها و حدود رحمت الهى و نوع وظيفه مكلّف بياناتى بفرمائيد؟
جواب از امام خمینی :
بدان كه شيطان ملعون و نفس خبيث امّاره بالسوء انسان را از طرق بسيارى مغرور مى كنند و به هلاكت ابدى هميشگى مى كشانند، و آخر تيرى كه در كمان دارند مغرور كردن انسان است در اوايل امر به رحمت حقّ و انسان را به واسطه اين غرور از عمل باز مى دارند. و اين اتّكال به رحمت از مكائد شيطان و غرور آنست . و شاهد و دليل آن اين است كه ما در امور دنيايى به هيچ وجه اتكال به رحمت حقّ تعالى نداريم و يكسره اسباب طبيعى و ظاهرى را مستقّل و كاركن مى دانيم بطورى كه گويى در عالم ، مؤ ثّرى جز اسباب ظاهرى نيست . و در امور اخروى غالباً اتّكال به رحمت حقّ در گمان خود مى كنيم و از دستورات خدا و رسول صلّى اللّه عليه و آله غفلت مى نماييم ، گويى خداوند ما را قدرت عمل نداده و راه صحّت و سُقم نياموخته .(37)
حقّ تعالى ((ستّار)) است ، ولى ((غيور)) هم هست . ((اءرحم الراحمين )) است ، ولى ((اءشدّالمُعاقِبين )) هم هست .(38)
رحمت خدا الا ن به تو احاطه كرده ، رحمت صحّت و سلامت و حيات و امنيّت و هدايت و عقل و فرصت و راهنمايى اصلاح نفس . در هزاران رحمت گوناگون حقّ تعالى غوطه ورى (39) و استفاده از آن ها نمى كنى و اطاعت شيطان مى كنى . اگر از اين رحمت ها در اين عالم استفاده نكنى ، بدان كه در آن عالم نيز بى بهره هستى از رحمت هاى بى تناهى حق و از شفاعت شفيعان نيز محروم مانى . جلوه شفاعت شافعان در اين عالم ، هدايت آن ها است و در آن عالم ، باطن هدايت ، شفاعت است . تو از هدايت اگر بى بهره شدى ، از شفاعت بى بهره يى و به هر قدر هدايت شدى ، شفاعت شوى . شفاعت رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله مثل رحمت حقّ مطلق است . محلّ قابل بايد از او استفاده كند.(40)
اى عزيز! مُلتفت باش كه رجا را از غرور تميز دهى . ممكن است اهل غرور باشى و گمان كنى اهل رجا هستى و تميز آن از مبادى آن سهل است . ببين اين حالتى كه در تو پيدا شده و بدان خود را راجى مى دانى از تهاون (41) به اوامر حقّ و كوچك شمردن حقّ و اوامر او پيدا شده يا از اعتقاد به سعه رحمت و غظمت آن ذات مقدس ؟ و اگر تميز آن نيز مشكل است ، از آثار مى توان تميز داد. اگر عظمت حقّ در دل باشد و قلب مومن به احاطه رحمت و عطاى آن ذات مقدّس باشد، قيام به اطاعت و عبوديّت مى كند. چون تعظيم و عبادت عظيم و منعم از فطريات است و تخلّف ناپذير است . پس اگر با قيام به وظايف عبوديّت و جدّ و جهد در طاعت و عبادت ، اعتماد به اعمال خود نداشته باشى و آن ها را به چيزى نشمرى ، و اميد به رحمت حقّ و فضل و عطاى او داشته باشى و خود را به واسطه اءعمال خود، مستوجب هر ذمّ و لَوم و سخط و غضب بدانى ، و تكيه گاه تو رحمت وجود جواد على الاطلاق باشد، داراى مقام رجا هستى ، و شكر خداى تبارك و تعالى كن و از ذات مقدّس بخواه كه آن را در قلب تو محكم كند، و مقام بالاتر از آن را به تو عنايت فرمايد. و اگر خداى نخواسته ، متهاون به اوامر حقّ بودى ، و بى اهميّت و ناچيز شمردى فرموده هاى ذات اقدس را، بدان كه آن غرور است كه در دل تو پيدا شده از مكائد شيطان و نفس امّاره تو. اگر ايمان به سعه رحمت و عظمت داشتى ، اثرى از آن نمايان بود در تو. مدّعى كه عملش مخالف با دعوايش باشد خود مكذِّب خود است .(42)
الحال ، قدرى با نظر اعتبار انديشه كن و اهميّت مقام و بزرگى موقف را با ديده بصيرت بنگر و با جدّيّت تمام قيام به امر كن . كليد درِ سعادت و درهاى بهشت و كليد درِ شقاوت و درهاى جهنّم در اين دنيا در جيب خود تو است مى توانى درهاى بهشت و سعادت را به روى خود مفتوح كنى و مى توانى بخلاف آن باشى . زمام امر در دست تو است ، خداى تبارك و تعالى حجّت را تمام و راههاى سعادت و شقاوت را نموده و توفيقات ظاهرى و باطنى را عطا فرموده ، آنچه از جانب او و اولياى او است تمام است ، اكنون نوبت اقدام ما است ، آنها راهنمايند و ما راهرو. آنها عمل خود را انجام دادند به وجه احسن و عذرى باقى نگذاشتند و لمحه اى كوتاهى نكردند، تو نيز از خواب غفلت برخيز و راه سعادت خود را طى كن و از عمر و توانايى خود استفاده نما كه اگر وقت بگذرد و اين نقد عمر و جوانى و گنج قوّت و توانائى از دستت برود جبران ندارد.(43)
و از دامهاى بزرگ ابليس ، آن است كه در ابتداء بنده را به غرور كشاند، و او را به اين وسيله افسار گسيخته كند، و از معاصى كوچك به بزرگ و از آن به كبائر و موبقات كشد. و چون مدتى بدين منوال با او بازى كرد و او را به خيال رجاء به رحمت ، به وادى غرور كشاند، در آخر كار، اگر در او نورانيّتى ديد كه احتمال توبه و رجوع داد، او را به ياس از رحمت و قنوط كشاند و به او گويد: ((از تو گذشته و كار تو اصلاح شدنى نيست .)) و اين دام بزرگى است كه بنده را از درِ خانه خدا روگردان كند، و دست او را از دامن رحمت الهى كوتاه نمايد.(44)
اى عزيز! اكنون كه فرصت است و سرمايه عمر عزيز در دست است و طريق سلوك الى الله مفتوح است و درهاى رحمت حق باز است و سلامتى و قوت اعضاء و قوا برقرار است و دارالزّرع عالم ملك بر پا است همتى كن و قدر اين نِعَم الهيّه را بفهم و از آنها استفاده نما و كمالات روحانيّه و سعادات ازليّه ابديّه را تحصيل كن ، و از اين همه معارف كه قرآن شريف آسمانى و اهل بيت عصمت عليهماالسّلام در بسيط ارض طبيعت مظلمه بسط دادند و عالم را به انوار ساطعه الهيه روشن فرمودند تو نيز بهره اى بردار، و ارض طبيعت مظلمه خود را به نور الهى روشن كن و چشم و گوش و لسان و ديگر قواى ظاهره و باطنه را به نور حق تعالى منور كن .(45)
اى عزيز! تا اين نعمت بزرگ الهى و اين نقد عمر خدا داد، موجود است ، براى روزهاى گرفتارى و بيچارگى همتى كن و خود را از آن سختيها و بدبختيها كه در پيش رو دارى نجات ده كه امروز، در دار تغيّر و تبدّل و دارِالزرعى ، اين نتيجه را خوب مى توانى حاصل كنى . اگر خداى نخواسته حزب شيطانى در تو غالب باشد و با همين حال ، روزگارت سرآيد و دستت از اين عالم كوتاه شود، ديگر جبران شدنى نيست ، آن روز حسرتها و ندامتها فايده ندارد.(46)