تبليغاتX
: : سوال و جواب عرفانی : :

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ

مدلول اخبار طينت و عدم تضاد آن با اختيار

س ۱ - مدلول اخبار طينت چيست ؟

س ۲ - آيا در اين صورت جبر لازم نمى آيد؟

 

جواب از علامه طباطبایی :

 

ج ۱- از اخبار طينت بر مى آيد كه خداوند متعال انسان را از هر جا خلق نمود، به همانجا برمى گرداند: كسانى را كه از بهشت خلق نموده به بهشت ، و افرادى را كه از جحيم (جهنم ) آفريده به جحيم . و اينكه تفاوت انسانها به روح است ، نه به بدن .

ج ۲- نظام عالم با قضاى حتم سير مى كند؛ يعنى با اينكه امر و فعل ضرورى است و بايد صورت بگيريد در عين حال انسان در آن مختار است و اختيار براى او باقى است ، مى تواند بجا آورد و مى تواند ترك كند با اختيار و بدون جبر. و نسبت فعل به فاعل و اراده او، نسبت امكان و وجود آلت فعل و غيره ) نسبت امكان است ، ولى نسبت فعل به تمام اجزاء، يعنى علت تامه فعل ، نسبت ضرورت و حتم است و از آن به (قضاء) تعبير مى شود، و اراده خدا نيز از مقام فعل انتزاع مى شود، بنابراين ، اراده صفت فعل است كه نه صفت ذات .

نوشته شده توسط : : سید هادی : : در پنجشنبه پانزدهم آذر 1386 |

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ

عدم تنافى آيات قرآنى با اختيار

س۱- خداوند متعال مى فرمايد: اهم يقسمون رحمه ربك ؟ نحن قسمنا بينهم معيشتهم فى الحيوه الدنيا، و رفعنا بعضهم فوق بعض درجات ، ليتخذ بعضهم بعضا سخريا. و رحمه ربك خير مما يجمعون (زخرف : 32)
آيا آنانند كه رحمت پروردگارت تقسيم مى كنند؟ ما (وسايل ) معاش آنان را در زندگى دنيا ميانشان تقسيم كرده ايم ، و برخى از آنان را از نظر درجات ، بالاتر از بعضى ديگر قرار داده ايم تا بعضى از آنها بعضى ديگر را در خدمت ديگر را در خدمت گيرند، و رحمت پروردگار تو از آنچه آنان مى اندوزند بهتر است .
آيا مقصود از ليتخذ بعضهم بعضا سخريا در اين آيه شريفه ، استثمار و بهره كشى است ؟

س ۲ آيا از اين بيان استفاده نمى شود كه نوكر بايد هميشه نوكر باشد؟!

س ۳ آيا اين تقسيم با اختيار منافات ندارد؟

س ۴ خداوند متعال مى فرمايد: وجعلنا فى كل قريه اكابر مجرميها، ليمكروا فيها... (انعام : 123)
و بدين گونه ، در هر شهرى گناهكاران بزرگش را مى گماريم تا در آن به نيرنگ پردازند...
آيا از كلمه (جعلنا) استفاده نمى شود كه مجرمان از خود هيچ استقلالى ندارند و خداوند آنان را به جرم و مكر گمارده است ؟

س ۵ - ولى باز مى توان گفت كه علت تامه و تحقق آن از ناحيه خداست . و بنده در آن هيچ گونه نقش و دخالتى ندارد.

س ۶ - خداوند سبحان درباره حضرت يوسف مى فرمايد: و لقد همت به و هم بها لولا آن راءى برهان ربه ، كذلك لنصرف عنه السؤ ء و الفحشآء، انه من عبادنا المخلصين . (يوسف : 24)
و در حقيقت آن زن (از زليخا) آهنگ وى كرد، و يوسف نيز اگر برهان پروردگارش را نديده بوده آهنگ او را مى كرد. چنين كرد. چنين كرديم تا بدى و زشتكارى را از او باز گردانيم . چرا كه او از بندگان مخلص ما است .
آيا از جمله لنصرف عنه السوء و الفحشاء استفاده نمى شود كه تمام علت فعل ، اراده خاصه خدا است و معصوم هيچ اختيار و اراده در ترك گناه و معصيت ندارد؟!

 

جواب از علامه طباطبایی :

 

ج ۱- منظور تسخير كردن است ، زيرا (رب ) به معناى مدبر امر است ، و آيه شريفه مى خواهد بفرمايد: خداوند مدبر جامعه انسانى است ، و اين رحمت رب است ، آيا آنان مى خواهند امر روزى را به دست بگيرند و حال اينكه ما موجودات را به تناسب ، آقا و نوكر قرار داده ايم ، و همه حساب شده است .

ج ۲- در حال نوكرى ، نه هميشه : زيرا مى فرمايد: نحن قسمنا بينهم معيشتهم .... يعنى ما امر معيشت و روزى را در جامعه انسانى و ميان مردم تنظيم كرده ايم ، و بر اساس مصالح و حكم ، يكى از غنى و يكى را فقير قرار داده ايم .

ج ۳- خير، اين تقسيم براى تربيت روحى و معنوى است ، و در عين حال افعال از روى اختيار انجام مى گيرد.

ج۴ - آنان (استقلال ) به معناى (اختيار) در كارهاى خود را دارند، و بين فعل اختيارى و تعلق قضاى حتمى به آن منافاتى نيست ؛ زيرا هيچ فعلى بدون تحقق علت تامه آن وجود پيدا نمى كند؛ چنانكه با تحقق پيدا كردن علت تامه ، ضرورى و به قضاى حتم مقضى و حتمى خواهد بود، و هر كارى علت تامه اى دارد.

ج ۵- بايد توجه داشت كه :
اءولا: از باب مثال ، علت تامه يك لقمه نان خوردن ، مركب است از علتهاى ناقصه فراوان مانند: نان ، دست ، دهان ، اتحاد زمان و مكان انسان و خورنده نان با نان (زيرا اگر مثلا نان صد سال قبل و يا صد فرسخ با خورنده فاصله داشته باشد، عمل نان خوردن تحقق پيدا نمى كند)، و يكى از اجزاى علت تامه نيز اراده انسان است .
ثانيا: نسبت فعل به مجموع اجزاى علت تامه ، (ضرورى ) است ؛ و نسبت به تك تك اجزا، كه يكى از آنها انسان و اراده اوست ، به نحو (امكان ) است .
بنابراين ، هر كارى كه از انسان صادر مى شود، نسبت به علت تامه خود ضرورى و از قضاى حتمى مى باشد، و اراده خدا نيز از همان مقام فعل انتزاع مى شود؛ و صفت ذات نيست اما نسبت همان كار به انسان و اراده او به نحو (امكان ) و اختيارى است .

ج ۶- آيه شريفه در مقام بيان عصمت حضرت يوسف عليه السلام ، بلكه تمام عباد مخلصين (با فتح لام ) است ، و اينكه عصمت از قبيل علم است كه خداوند متعال به انبياء و معصومين عليهم السلام تعليم مى نمايد. البته اين علم از قبيل علمهاى متعارف ، مانند علم به حسن و قبح افعال ، و يا علم به مصالح و مفاسد آنها نيست ؛ زيرا اين گونه علم ها هر چند غالبا بر قواى انسان (مانند شهوت و غضب ) مسلط مى شوند ولى به هر حال گاهى مغلوب آن قوى مى گردند و ضلالت و گناه را در پى دارند. ولى عصمت ، علمى است كه هميشه بر قواى نفسانى و شيطانى مسلط است و با هيچ گمراهى و معصيت سازگار و همراه نيست .

نوشته شده توسط : : سید هادی : : در یکشنبه چهارم آذر 1386 |

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ

فلسفه خلقت موجودات و جبر و اختيار


س ۱ خداوند متعال موجودات شر را براى چه آفريده است ؟

س ۲ آيا شمر در برابر امام حسين عليه السّلام و ابن ملجم لعين نسبت به اميرالمؤ منين عليه السّلام شر نيست ؟

س ۳ بنابراين ، آفرينش شمر در علم خداوند متعال و در تقدير نظام آفرينش بوده و بايد باشد. آيا در اين صورت ، جبر لازم نمى آيد. و همان حرف خيام ثابت نمى شود؟ كه مى گويد:


من مى خورم و هر كه چو من اهل بود
مى خوردن او نزد خود سهل بود
مى خوردن من ، حق ز ازل مى دانست
گر مى نخورم علم خدا، جهل بود.

 

جواب از علامه طباطبایی :

 

ج۱ - خداوند متعال هر چه خلق فرموده ، خير محض است . چنانكه مى فرمايد: ما يفتح الله للناس من رحمه ، فلا ممسك لها. (فاطر:2)
هر رحمتى را كه خداوند براى مردم گشايد، باز دارنده اى براى آن نيست .

ج ۲- عالم انسان ، عالم امتحان است ، و امتحان به خير و شر نياز دارد، و شر جنبه عدمى است . و خير امر وجودى ، و تا شر نباشد خير معلوم نمى شود.

ج ۳- ضرورت وجود است ، جبر نيست ، با اين حال شمر مى توانست آن را جنايت را مرتكب نشود، ليكن به سوء اختيار خود مرتكب شد. و اما سخن خيام كه گفته است :

من مى خورم و هر كه چو من اهل بود
مى خوردن او نزد خود سهل بود
مى خوردن من ، حق ز ازل مى دانست
گر مى نخورم علم خدا، جهل بود.


حرف غلطى است ؛ زيرا علم خداوند متعال در ازل به (فعل بدون اختيار) تعلق نگرفته است ؛ بلكه به (فعل اختيارى ) بنده تعلق گرفته ؛ بنابراين ، فعل بنده به همان صورتى كه خداوند متعال از ازل بدان علم داشته ، يعنى (فعل با اختيار و اراده ). واقع مى شود؛ و لذا هيچگاه علم خدا، جهل نمى شود و اين گونه نيست كه فعل بدون اختيار و اراده انجام گيرد، تا علم خدا جهل شود، و علم ازلى خداوند، به فعل علت فعل نخواهد بود.

نوشته شده توسط : : سید هادی : : در شنبه نوزدهم آبان 1386 |