بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
س ۱- اخبار طينت و سعادت و شقاوت به روح انسان مربوط است يا به جسم او؟
س ۲- اگر طينت مؤ من و شيعه از عليين است و طينت مخالفين از سجين ، پس همان خود علت است ؛بنابراين فضيلتى براى شيعه نخواهد بود كه شيعه شده اند.
س ۳- اگر انسان از سجين باشد، تقريبا اختيار از او مسلوب است .
س ۴- با اين همه ، اراده خدا در راءس تحقق فعل (خير يا شر) است ، يعنى اگر خدا اراده كند فعل محقق مى شود، و اگر اراده نكند تحقق پيدا نمى كند.
جواب از علامه طباطبایی :
ج ۱- به جسم تنها مربوط نيست ، بلكه مضاف به جسم است ، يعنى انسان از راه فعل به كمالات مى رسد خواه سعادتمند گردد، و يا شقاوتمند. و فعل نيز از راه ماده است ، و نفس موجود مجردى است كه يك نحوه تعلقى به جسم دارد و اعمالش را از راه جسم انجام مى دهد؛ بنابراين جسم نيز دخيل است ، و اين گونه نيست كه نفس مجرد تام باشد و هيچ تعلقى به جسم نداشته باشد؛ زيرا بدن از وقت پيدايش اگر مانع پيش نيايد ذاتا به سوى كمال حركت مى كند، يعنى نخست جماد است و بعد علقه و سپس مضغه مى شود، سپس نفس انسانى به او تعلق مى گيرد و ادراك و شعور در او پيدا مى شود، تا اينكه نفس بعد از مرگ علاقه اش رااز بدن قطع مى كند.
بنابراين ، نحوه ارتباط و تعلق نفس به بدن چنان كه ما تصور مى كنيم ، مانند حال و محل ، و ظرف و مظروف نيست ، بلكه نفس مجرد است ، خواه بدن باشد، يا نباشد.
خداوند متعال مى فرمايد: قل : يتوفاكم ملك الموت الذى و كل بكم (سجده : 11)
بگو: فرشته مرگ كه به شما گمارده شده ، جان شما را مى گيرد.
يعنى نفس شما را قبض مى كند، و از اين آيه شريفه بر مى آيد كه تمام هويت انسان ، همان نفس است كه از او به (انا) (من ) يا (انت ) (تو) تعبير مى شود؛ و نفس صورت است و بدن آلت و ابزار آن ؛ البته نفس مجرد تام نيست و گرنه حركت جوهرى و حركت در ذات آن معنى نداشت ، بلكه با تعلق به بدن به سوى كمال و تجرد تام حركت مى كند.
ج ۲- خداوند متعال مى فرمايد: و ان من شى ء الا عندنا خزائنه و ما ننزله الا بقدر معلوم . (حجر: 21)
و هيچ چيز نيست مگر آنكه گنجينه هاى آن نزد ماست ، و ما آن را جز به اندازه اى معين فرو نمى فرستيم .
بنابراين ، خداوند متعال آنچه را كه بايد قضا به آن تعلق بگيرد، قدر خواهد داد، و اين ربطى به اختيار ندارد؛ پس در عين حال كه انسان از عليين و يا سجين است ، با اختيار است .
ج ۳- خير، اختيار دارد، ولى در عين حال تحت قضاى حتم و قدر لازم است . هر كارى كه انسان مى خواهد انجام دهد، علتهايى دارد كه تا تمام آن اجزاء (كه هر كدام علت ناقصه اند و به مجموع آنها علت تامه گفته مى شود) تحقق پيدا نكنند، آن كار تحقق نخواهد شد.
براى نمونه در خوردن يك لقمه نان ، بايد نان ، دست ، دهان ، دندان ، زبان ، مرى ، و اشتها وجود داشته باشد، و نيز زمان و مكان وجود آنها با نان هماهنگ و متحد باشد و گرنه مثلا نانى را كه پانصد سال قبل يا بعد، و يا نانى را كه با انسان فاصله مكانى بسيار دارد و در آن سوى زمين است نمى توان خورد. هر كدام از اينها جزء علت است ، و اگر يكى نباشد، هر چند بقيه اجزاء باشند، خوردن لقمه نان ميسر نيست .
بنابراين ، اگر هر كدام از اجزاى علت نباشد، فعل اختيارى تحقق پيدا نخواهد كرد، و نسبت فعل به هر كدام از اجزاى علت نسبت (امكان ) است ، يعنى ممكن است آن فعل تحقق پيدا كند و ممكن است تحقق پيدا نكند اما نسبت فعل به مجموع اجزاى علت تامه ، نسبت (ضرورت ) است و بايد فعل واقع شود.
بنابراين ، روايتى كه مى فرمايد: (شيعه از علّيّين خلق شده اند) علّت ناقصه و واقتضاء را بيان مى كند، و لله فى ذلك المشيه و لله فيه البداء (و حق مشيت و بدا از ناحيه خداوند در اين باره محفوظ است .) و اخبار طينت و روايات علّيّين و سجين جنبه اقتضاء دارد، نه بيش از آن ، و نسبت فعل به آن ممكن است ، نه به نحو علت تامه و ضرورت ، بلكه اراده و اختيار و ساير اجزاى علت (از جمله اراده و اختيار بنده ) همه بايد باشند تا نسبت فعل به آنها ضرورت باشد.
ج ۴- اراده از صفات ذات و عين ذات نيست ، بلكه از صفات فعل و خارج از ذات است و از مقام فعل انتزاع مى شود، يعنى مجموع علت تامه ، صفت اراده است كه از صفات فعل بارى تعالى است . و تحقق پيدا كردن اراده خداوند براى فلان موجود و فعل ، يعنى جمع شدن مجموع علل ناقصه و نحوه ترتيب و چينش آنها براى تحقق خارجى آن موجود و يا فعل است ، كه از آن جمله اراده بنده است . و اراده خدا در طول اراده بنده است .
بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
عدم تضاد اخبار سعادت و شقاوت با اختيار
س ۱ - معناى اين روايت چيست كه مى فرمايد: السعيد سعيد فى بطن اءمه ، و الشقى شقى فى بطن اءمه
- خوشبخت كسى است كه در شكم مادرش خوشبخت باشد، و بدبخت كسى كه در شكم مادرش بدبخت مى باشد.
س ۲ چرا اين دو ملك به پيشانى مادر نگاه مى كنند و سرنوشت كودك را از روى آن مى نويسند؟
س ۳ آيا اخبار طينت اقتضائيت دارد؟
س ۴- از اخبار طينت استفاده مى شود كه (اگر انسان از بهشت آفريده شده به بهشت ، و اگر از جهنم آفريده شد به جهنم خواهد رفت )(40) آيا اين مطلب ضرورت فعل صادر از انسان ، و عدم اختيار و اراده او را در افعالش نمى رساند؟
جواب از علامه طباطبایی :
ج ۱- لفظ روايت به اين صورت است : السعيد من سعد فى بطن امه و الشقى من شقى فى بطن امه . و اصل اين حديث ، روايتى است مفصل از حضرت باقر عليه السّلام كه چگونگى پيدايش انسان را بيان مى كند. آن حضرت مى فرمايد: بعد از گذشت چهار ماه از زمانى كه بين زن و شوهر مقاربت صورت گرفت و نطفه در رحم مستقر شد، يعنى درست در آغاز زندگانى كودك ، خداوند متعال به دو ملك دستور مى دهد كه يكى در داخل رحم ، و ديگرى در خارج آن تمام مقدرات بچه اعم از روزى ، زندگانى و مرگ ، تندرستى و بيمارى و.... را بنويسند. آن دو عرض مى كنند. از كجا بنويسيم ؟ خداوند متعال مى فرمايد: به پيشانى مادر نگاه كنيد و از آنجا بنويسيد، و در آخر روايت آمده است : و يحفظان لله البداء فى جميع ذلك .
در تمام اين امور، حق بدا و تغيير و تبدل را براى خداوند محفوظ مى دارند.
بعد از آن امام باقر عليه السّلام از رسول اكرم صلى اللّه عليه و آله و سلم نقل مى كند: السعيد من سعد فى بطن امه ، و الشقى من شقى فى بطن امه (39) و معناى روايت اين است كه تمام امور اعم از خير و شر، و سعادت و شقاوت ، در شكم مادر مقدر مى شود، البته به شرط (بدا) براى خداوند متعال ، بنابراين ، سعادت و شقاوت در شكم مادر ضرورت نمى آورد، بلكه صرف مكان و قابل بدا، و تغيير پذير است و سرنوشتى كه آن دو ملك نوشته اند اقتضاى طبع است و ممكن است تغيير پيدا كند.
ج ۲- يك نحو وراثت و ارتباط بين مادر و كودك را مى رساند، ولى چنانكه گفته شد، به نحو ضرورت نيست ، بلكه به نحو اقتضا است و قابل تغيير مى باشد و اختيار را از انسان سلب نمى كند.
ج۳ - در روايتى كه از امام باقر عليه السّلام پيرامون كيفيت پيدايش انسان ، از استقرار نطفه در رحم گرفته تا علقه و مضغه و... نقل شده ، آمده است : خداوند متعال به دو ملك دستور مى دهد كه بعد از صورتگرى انسان ، يكى در رحم و ديگرى بيرون رحم ، تمام مقدرات و سرنوشت او را بنويسند. و به ملك بيرون گفته مى شود: نظر كن به پيشانى مادرش و رزق ، اجل ، بيمارى و تندرستى و عوارض و حوادث ديگر را بنويس . در ادامه آن روايت آمده است :
و آن دو ملك در تمام اين امور حق (بدا) و تغيير و تبدل را براى خداوند محفوظ مى دارند. از اين قسمت روايت روشن مى شود كه اين حكمها همگى حكم اقتضائى است و ضرورى (و به نحو علت تامه ) نيست ، و خداوند مى تواند آنها را تغيير دهد و با اختيار انسان منافاتى ندارد.
ج ۴- آرى ، فعل به اين معنى ضرورى است ، يعنى خداوند متعال امر مى كند و مى خواهد كه انسان بخواهد. اراده مى كند كه انسان فعل خود را با اراده خود انجام دهد، به گونه اى كه اگر بدون اراده خود انجام دهد، خلاف خواست خدا خواهد بود؛ بنابراين ، فعل ضرورى است كه از جانب خدا بايد انجام دهد. منتهى با اراده و اختيار خود بنده . چه اشكال دارد خداوند متعال بخواهد كه ما بهشت طلب باشيم ، و با اراده و اختيار خود حتما بهشت را اختيار كنيم ؟!
بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
معناى لاجبر و لاتفويض ، بل امر بين امرين
س ۱ در روايت آمده است :
لاجبر و لاتفويض ، بل امر بين امرين (38) (اعمال بندگان ) نه از روى اجبار است و نه از روى واگذارى ، بلكه امرى ميان اين دو امر است .
جبر يعنى چه ؟ و تفويض به چه معنا است ؟ و امر بين امرين چيست ؟
س ۲ خيام مى گويد:
مى خوردن من ، حق ز ازل مى دانست |
||
| گر مى نخورم ، علم خدا جهل بود | ||
آيا كلام او صحيح است و او در خوردن مى مجبور و بدون اختيار بوده است ؟
س ۳ آيا مى توان گفت : خيام در اين بيت شعر نمى خواهد مساله جبر را ثابت كند، بلكه در صدد آن است كه بگويد: (بعضى از علوم ما مطابق با واقع نيست بلكه جهل مركب است ، ولى علم خداوند سبحان جهل نيست و همواره مطابق با واقع است )؟
س ۴ فعلى كه داراى مقدمات غيراختيارى فراوان است ، چگونه اختيارى مى شود، با اينكه در علم خداوند متعال مشخص شده است كه اين فعل بايد بشود؟
س ۵ آيا خود اختيار، تقدير خداوند سبحان است ؟
س ۶ آيا اراده ، اختيار است ؟
س ۷ آيا امكان دارد كه اختيار سوء براى انسان تقدير شده باشد، ولى او خير را اختيار كند؟
جواب از علامه طباطبایی :
ج ۱- جبر يعنى بنده در انجام فعل هيچ گونه اختيار نداشته و مجبور است ، و تفويض آن است كه فعل به اراده بنده واقع مى شود اراده خدا هيچ نقشى در آن ندارد، و امر بين امرين ، يعنى هم خدا مى خواهد و هم اراده بنده دخيل است .
توضيح بيشتر آنكه : جبرى ها مى گويند: افعال بندگان به اراده خدا واقع مى شود و اراده بنده هيچ نقشى در آن ندارد و مانند آلت دست است و چه بخواهد يا نخواهد فعل واقع خواهد شد. و فخر رازى صاحب تفسير از كسانى است كه صريحا جبرى است و مفوضه قائلند كه افعال به اراده بنده تحقق پيدا مى كند و اراده خداوند متعال هيچ نقشى در آن ندارد، حتى اگر خداوند فعلى را اراده كند ولى بنده آن را اراده نكند واقع نمى شود، و بالعكس اگر بنده اراده كند ولى خداوند اراده نكند، واقع خواهد شد. و امر بين امرين آن است كه خداوند متعال اراده كرده كه بنده فعل را (عن اراده ) و با اراده خود بجا آورد.
چنانكه در آيه شريفه مى فرمايد: و ما تشاءون الا ان يشاء الله (انسان : 30)
و جز آنچه خدا بخواهد، نمى خواهيد.
ج ۲- مى خوردن او كارى است اختيارى ، علم خداوند به كار بنده به همان صورتى كه بايد واقع شود، تعلق مى گيرد و در عين حال بنده در انجام آن مختار است و كارش اختيارى است .
اما خيام مى خواهد بگويد: علم خدا به فعل ، فعل را غيراختيارى مى كند، و اين درست نيست ، بلكه فعل اختيارى است و نحوه تعلق علم خدا به فعل ، به همان نحو اختيارى بودن فعل است ، يعنى خداوند متعال عالم است كه بنده فعل را از اختيار انجام خواهد داد، و علم خداوند متعال علت فعل نخواهد بود تا اختيار از بنده سلب گردد.
ج ۳- ظاهرا از اين بيت شعر خيام بر مى آيد كه من در خوردن مى مجبور هستم ، و علم خداوند متعال علت عصيان بود، و بنده در افعال خود، بى اختيار و مجبور است .
ج ۴- ضرورت فعل ، غير از جبر است . فعلى كه در خارج ايجاد مى شود، اگر تمام اجزاى علتش تحقق پيدا كنند، واقع خواهد شد و ضرورى است ، و از جمله مقدمات فعل اختيارى ، صفت اختيار فاعل است كه اگر بخواهد مى كند و اگر نخواهد نمى كند. و فعل نسبت به هر يك از اجزاى علتش (كه از آن جمله اختيار فاعل است ) ممكن است و نسبت امكان به آن داده مى شود، ولى نسبت به تمام علت و مجموع اجزاى علت تامه اش ضرورى و حتمى الوقوع خواهد بود.
ج ۵- خدا خواسته كه انسان كارهايش را با اختيار (عن اختيار) انجام دهد، پس اختيارى بودن فعل ، تقدير خداوند متعال است .
ج ۶- خير، افعال انسان اختيارى است ، اختيار شرط فعل و از اجزاى علت آن است ، و لازم نيست اراده نيز اختيارى باشد، بلكه در انجام هر كار، تحت تاءثير يك سلسله احساسات و عوامل ، نخست علم و تصور مصلحت آن عمل بوجود مى آيد، بعد شوق ، بعد اراده ، و بعد از اين مقدمات اختيار خود به خود حاصل مى شود.
حضرت استاد قدس سره به مناسبت ديگر مى فرمودند: در اختياريّت فعل همان پس كه فعل انسان با اراده و اختيار صادر شود، نه اينكه اختيار او هم اختيارى باشد؛ زيرا محل نزاع در مساله جبر، (فعل انسان ) است كه بايد اختيارى بوده و جبرى نباشد، نه (اختيار در انجام فعل اختيارى ).
ج ۷- آيه شريفه مى فرمايد: فاستبقوا الخيرات (بقره : 148، و مائده : 48)
پس در كارهاى نيك از يكديگر پيشى بگيريد.
بنابراين ، اختيار با تقدير منافات ندارد.