بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
در قرآن كريم و روايات به مسئله تفكر تاءكيد زيادى شده اين مطلب را در لسان عرفاء نيز تصريح آنها شده است علت اهميت تفكر در مبحث سير و سلوك و جايگاه آنرا را اشاره فرمائيد؟ سپس در خصوص آثار معنوى تفكر و پى آمدهاى عرفانى آن راهنمايى لازم را فرمائيد؟
جواب از امام خمینی:
بدان كه از براى تفكّر، فضيلت بسيار است . و تفكّر مفتاح ابواب معارف و كليد خزاين كمالات و علوم است و مقدّمه لازمه حتميّه سلوك انسانيّت است . و در قرآن شريف و احاديث كريمه ، تعظيم بليغ و تمجيد كامل از آن گرديده و از تارك آن تعيير و تكذيب شده .
و در كافى شريف ، سند به حضرت صادق عليه السّلام رساند: ((افضل العبادة ادمان دمان التّفكّر فى اللّه و فى قدرته .))(101)
و پس از اين ذكرى از اين حديث پيش مى آيد و در حديث ديگر يك ساعت تفكّر را از عبادت يك شب بهتر دانسته . و در حديث نبوى صلّى اللّه عليه و آله است كه : تفكّر يك ساعت از عبادت يك سال بهتر است . و در حديث ديگر است كه تفكّر يك ساعت ، بهتر است از عبادت شصت سال ، و در حديث ديگر هفتاد سال ، و از بعض علماى فقه و حديث ، هزار سال هم ، حديث شده .(102)
يكى ديگر از درجات تفكّر، فكرت در لطايف صنعت و اتقان آن و دقايق خلقت است به قدرى كه در طاقت بشر است . و نتيجه آن علم به مبداء كامل و صانع حكيم است .(103) آيا پس از اين تفكّر، عقل شما محتاج به مطلب ديگرى است براى آن كه اذعان كند به آن كه يك موجود عالِم قادر حكيمى كه هيچ چيزش شبيه موجودات ديگر نيست ، اين موجودات را با اين همه حكمت و نظام و ترتيب متقن ايجاد فرموده ؟ ((اءفى اللّه شكّ فاطرالسّموات والارض .))(104) اين همه صنعت منظّم كه عقول بشر از فهم كليّات آن عاجز است ، بى ربط و خود به خود پيدا نشده . كور باد چشم دلى كه حقّ را نبيند، و جمال جميل او را در اين موجودات مشاهده نكند. نابود باد كسى كه با اين همه آيات و آثار، باز در شكّ و ترديد باشد. ولى چه كند انسان بيچاره كه گرفتار اوهام است ؟ اگر شما تسبيح خود را ارائه دهيد و دعوى كنيد كه اين تسبيح خود به خود بدون آن كه كسى او را تنظيم كرده باشد، منظّم شده ، همه افراد بشر به عقل شما مى خندند. مصيبت آنجا است كه اگر ساعت بغلى را در آورده ، همين دعوى را درباره آن نيز نمايد، آيا شما را از زمره عقلا خارج مى كنند (يا نه ؟) و تمام عقلاى عالم ، شما را رمى به جنون مى كنند يا نه ؟ آيا كسى كه اين نظام ساده جزئى را از رشته علل و اسباب خارج دانست ، بايد گفت مجنون است و از حقوق عقلا بايد او را محروم دانست ؟(105)
ما اگر ساعتى تفكّر كنيم در مُوجودات عالم ، كه خود نيز از آنهائيم و بيابيم كه هيچ موجودى از خود چيزى ندارد و آنچه به او و همه رسيده ، الطافى است الهى و موهبتهائى است عاريت ، و الطافى كه خداوند منّان به ما فرموده چه قبل از آمدن ما به دنيا و چه در حال زيستن از طفوليت تا آخر عمر و چه پس از مرگ به واسطه هدايت كنندگانى كه ماءمور هدايت ما بوده اند شايد بارقه اى از حُبّ او - جَلَّ و عَلا - كه محجوب از آن هستيم ، در ما پيدا شود و پوچى و بى محتوائى خود را دريابيم و راهى به سُوى او - جَلَّ و عَلا - براى ما باز شود.(106)