بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
س 41 مقصود از (وجه خداوند) چيست ؟ آنجا كه مى فرمايد: كل شى ء هالك الا وجهه (قصص : 88).
هر چيز نابود است ، مگر وجه او.
س 42 معناى اين آيه شريفه كه خداوند متعال مى فرمايد: هو الذى خلق السموات و الارض فى سته ايام . و كان عرشه على المآء (هود:7) : (و اوست آن كه آسمانها و زمين را در شش روز آفريد در حالى كه عرش او بر روى آب بود) چيست ؟
س 43 عرش چيست ؟
س 44 قرآن كريم مى فرمايد: انما امره اذا اراد شيئا، ان يقول له كن فيكون (يس : 82).
هرگاه خداوند بخواهد چيزى را پديد آورد، تنها كار او اين است كه به آن مى گويد موجود شو، و آن چيز بى درنگ به وجود مى آيد.
آيا واقعا خداوند مى گويد: (كن ) و با اين لفظ اشياء را ايجاد مى كند؟
س 45 معناى اين آيه شريفه چيست كه خداوند متعال مى فرمايد: و ان من شى ء الا عندنا خزائنه ، وما ننزله الا بقدر معلوم . (حجر: 21).
و هيچ چيز نيست مگر آنكه گنجينه هاى آن نزد ماست ، و ما آن را جز به اندازه اى معين فرو نمى فرستيم .
س 46 آيا انسان نيز خزائنى دارد، و درباره او هم مى توان گفت : و ما ننزله الا بقدر معلوم ؟
جواب از علامه طباطبایی :
ج ۱- خداوند سبحان مى فرمايد: ما عندكم ينفد، و ما عند الله باق (نحل : 96).
هر چه نزد شماست نابود مى گردد و پايان مى پذيرد، و تنها آنچه نزد اوست باقى و پايدار است .
از اين آيه شريفه به ضميمه آيه پيش استفاده مى شود كه (وجه خدا) همان (ما عند الله ) است . در جاى ديگر نيز مى فرمايد: و لاتحسبن الذين قتلوا فى سبيل الله امواتا، بل احياء عند ربهم يرزقون (آل عمران : 169).
و هرگز كسانى را كه در راه خدا كشته شده اند، مرده مپندار، بلكه نزده اند كه نزد پروردگارشان روزى داده مى شوند.
و نيز مى فرمايد: و لاتقولوا لمن يقتل فى سبيل الله اموات ، بل احياء و لكن لاتشعرون (بقره : 154).
كسانى را كه در راه خدا كشته مى شوند، مرده نخوانيد، بلكه زنده اند، ولى شما نمى دانيد.
با ضميمه كردن اين آيات به آيات پيش استفاده مى شود كه (شهداء) (وجه الله ) هستند و فنا و زوال ندارند، زيرا (عند الله ) و (عند ربهم ) هستند، و هر چه (عندالله ) است باقى و پايدار است . و ائمه علهيم السلام بالاترين شهداء هستند.
ج ۲ - يعنى در ابتداى خلقت ، آب ، آسمانها و زمين ،و همه جا را فرا گرفته بود، و احكام تكوينى الهى تنها بر آب جارى بود.
ج ۳ - عرش در لغت به معناى ملك و تخت سلطنت است ، و در روايت نيز آيه شريفه الرحمن على العرش استوى (طه : 5):(به راستى كه خداوند بر عرش استيلا و سيطره دارد) اين گونه معنى شده است :
على الملك احتوى (19) خداوند سلطنت را احراز نمود.
ج ۴ - خير، خداوند گفتار لفظى ندارد، زيرا در روايت آمده است :
قوله فعله (20) گفتار او همان فعل اوست .
بنابراين (كن ) خداوند متعال ، همان فعل خارجى اوست .
ج ۵ - يعنى هر چه را فرض كنيد كه بر او كلمه (شى ء) صدق كند، نزد خداوند متعال خزائن يعنى وجوداتى دارد، و ما ننزله يعنى و ما نخلقه و نظهره (ما آن را خلق نمى كنيم و به آن ظهور نمى دهيم ) الا بقدر معلوم مگر به اندازه معين و با حد محدود و كيفيت مخصوص . و اما همان چيز كه (عندنا) و نزد ماست اندازه معينى ندارد، بلكه مراتبى است بعضها فوق بعض (نور: 40) (روى هم ) و خزائنى است نامتناهى .
ج ۶ - خداوند متعال مى فرمايد: و ان من شى ء الا عندنا خزائنه .
بنابراين هر چه (شى ء) بر آن اطلاق شود، خزائنى دارد، و انسان هم شى ء است كه خزائنى دارد، و نيز قدرى دارد. قدر او همان نحوه وجود و كيفيت خلقت اوست كه در جاى ديگر مى فرمايد: لقد خلقنا الانسان فى احسن تقويم (تين : 4).
به راستى كه ما انسان را در نيكوترين اعتدال آفريديم .
خلق و تقدير انسان به گونه اى است كه صلاحيت دارد با علم نافع و عمل صالح به مقام قرب (عند الرب ) عروج كند، و به حيات ابدى نايل گردد؛ ولى افراد انسان با اين صلاحيت كه خلقت آن در احسن تقويم است به دو دسته تقسيم مى شوند:
يك دسته ، كافر و طالح كه از احسن تقويم خارج شده اند، و خداوند درباره آنان مى فرمايد: ثم رددناه اسفل سافلين (تين : 5)
سپس او را به پست ترين مراتب پستى باز گردانيديم .
دسته ديگر، مؤ من و صالح كه در فطرت اولى و تقويم احسن خود باقى مانده اند، چنانكه مى فرمايد: الا الذين آمنوا و عموا الصالحات فلهم اجر غير ممنون (تين : 6)
مگر كسانى كه ايمان آورده و كارهاى شايسته انجام دهند، كه پاداشى بى منت خواهند داشت . پس در واقع اين عالم ، عالم انسان سازى است ، عده اى تكميل مى شوند و از اين عالم بيرون مى آيند، و بعضى در اين عالم مى مانند و جهنمى مى گردند.
و اين آيات تنها آيات مخصوص به انسان هستند كه روشن مى كنند انسان از چه مقام ، به چه مقامى آمده ، و به چه مقامى مى رسد و عود مى كند.